یکشنبه 11 مهر 1389
هفته پیش به همراه اعضای اتاق بازرگانی و اتحادیه صادرکنندگان کالای استان مازندران به مدت یک هفته به ازبکستان و شهر تاشکند رفتم. اتحادیه در این شهر به مدت سه روز، نمایشگاهی برای صادرات کالا و خدمات فنی و مهندسی تشکیل داده بود که شرکت ما غرفه ای از آن را اجاره کرده و سعی کرد تا حدی فعالانه در آن شرکت کند.
هدف ما و شرکتها و کارخانجات دیگر این بود که در این دوره ای که عرضه کننده در همه زمینه ها در کشور زیاد شده بتوانیم بازار جدیدی برای خدمات و کالاهای خود پیدا کنیم. من به نوبه خود قبل از سفر، از طریق اینترنت و برخی دوستانی که در کشورهای آسیای میانه کار کرده بودند اطلاعاتی در باره آنجا بدست آوردم اما جالب اینجاست که بعد از سفر، چیز زیادی به این اطلاعات اضافه نشد.
دلیل این موضوع هم عدم پشتیبانی دولتی از این جور حرکتهاست. مثلا قبل از سفر قرار بر این بود که رئیس سازمان مسکن وشهرسازی استان – که زحمات زیادی در راه برگزاری این نمایشگاه کشیده بود – با ما بیاید اما ظاهرا آقای وزیر در لحظات آخر ایشان رابه مشهد بردند. صحبت از این بود که با وزیر مسکن ازبکستان برای بازدید هماهنگ شده که نشده بود. قرار بود جلسه ای با شهردار تاشکند داشته باشیم که اصلا تدارکی برای آن دیده نشده بود. علی الظاهر تبلیغاتی هم در جهت این که این نمایشگاه فقط مختص کالا نیست و بخش خدمات فنی و مهندسی دارد هم در سطح شهر نکرده بودند و هر کدام از ارباب رجوعی که به غرفه ما برای گرفتن اطلاعات می آمدند قبلا از این موضوع آگاه نبودند.
منطقاً ارگانهایی مثل وزارت و یا سفارت ایران می بایست اطلاعات آماده شده ای را در باب زیرساختها و مشخصه های بازار ازبکستان داشت و به صورت مدون در اختیار ما قرار می داد و یا هماهنگی هایی را برای دیدار و آشنایی ما با طرفهای تجاری ما – شامل بخش خصوصی و دولتی – انجام می داد که اصلا انجام نشده بود.
کلاً اما به نظر من بازار این کشورها برای رسته کاری ما جای کار و تامل دارد گرچه واضح است که نیاز به صرف هزینه و صبر دارد، اما در کل، این سفر و این نمایشگاه برای آشنایی با وضعیت اقتضادی و مارکت آنجا لازم و بسیار مفید بود. این کشور حدود 28 میلیون نفر جمعیت دارد که اکثر آنها را از نظر اقتصادی زیر متوسط دیدم.
و اما تاشکند
قبل از این سفر، دیدگاهم از ازبکستان این بود که چیزی مانند ارمنستان است اما با دیدن آنجا نظرم کاملا عوض شد. آنجا شهریست با زیرساختهای کاملا حساب شده و قوی که فکر می کنم اگر جمعیت آن شهر دوبرابر هم بشود راحت بتوانند در آن زندگی کنند. تقریبا همه خیابانها بسیار بسیار پهن با جزایر عریض پر از درختهای بلند است و کلا شهر مانند یک باغ است. حتی کوچه هایش هم پر از درخت است. در لاین اول بعد از پیاده رو ها هم به هیچ وجه ساختمان بلند دیده نمی شود وبیشتر با ساختمانهای کوتاه و یا مینی مارکت پوشانده شده است. از این نظر وسعت و افق دید ، هنگام گذر از خیابان و پیاده رو زیاد است و به نوعی آرامش را به آدم تلقین میکند. تقریبا از ترافیک هم در هیچ ساعتی از روز خبری نیست. برای بچه ها سوال بود که این دو سه میلیون جمعیت تاشکند کجا هستند چون خیابانها در هر ساعتی از روز خلوت است.
عکس زیر خیابان مخصوص پیاده ها (پیاده راه) مجاور یک مرکز خرید نام زرافشان را در مرکز شهر نشان می دهد.

بازار و مغازه ها نیز تنها در نقاط خاصی متمرکز شده و اینطور نیست که دو طرف هر خیابانی مغازه باشد. جالب است که اکثر آنها ساعت 10 باز می کنند و ساعت 6 بعد از ظهر می بندند و تازه صبح دوشنبه را هم تعطیل می کنند تا خستگیشان در برود.

مکانهای عمومی هم بسیار شیک هستند از رستورانها و کافی شاپها گرفته تا پاساژ ها و ساختمانهای دولتی مانند شهرداری ها و هتل ها و چیز های دیگر. ساختمانهای عمومی هم دارای نمای باشکوهی هستند انگار مردم آنجا هیبت و وجهه بیرونی برایشان مهم است. استواری و صلابت از سر و روی معماریشان می بارد. در میدانی به بزرگی میدان امیر تیمور (همان تیمور لنگ خودمان) که حالت مرکزیت دارد آن قدر بزرگ است و آن قدر دور و برش خالی است که آدم احساس آرامش می کند.
این یک جواهر فروشی در اطراف میدان است که به فرم ساختمانهای قدیمی و سنتی ساخته شده است اما جواهر مارک دار (که مارکش را یادم رفته) می فروشد.

کلا زندگی جور دیگریست مثلا نمازخواندن در مکانهایی غیر از خانه و یا داخل مسجد جرم است مثلا اگر سر کار نماز بخوانید با پلیس طرفید گرچه 95 درصد مردم ازبک، مسلمان سنی هستند. اگر با ویزای توریستی به انجا می روید نمی توانید خانه یا مغازه اجاره کنید و باید الزاما در هتل اقامت کنید و اگر ویزای بزینس دارید باید صاحب خانه مکان و مدت اجاره شما را به پلیس اطلاع دهد تا محل اطراق شما برای پلیس روشن باشد و گرنه با جریمه سنگینی طرف هستید.

این جور که می گفتند هنوز آپارتمان خالی از دوره شوروی باقیمانده و به زوجهای جوان برای زندگی داده می شود. غذا نیز خیلی ارزان است کلا مواد اولیه زندگی مثل مسکن و غذا در دسترس و ارزان است و شاید به همین دلیل است که آنها اینقدر زود ازدواج می کنند. ما حداقل روزی پنج شش عروس و داماد را می دیدیم که یک لیموزین را ساعتی صد دلار کرایه کرده اند و برای عکاسی و فیلمبرداری به همراه ساقدوشهایشان به باغ بغل نمایشگاه می آیند. آنقدر جوان هستند که فکر کنم اگر در تهران با همین سن ازدواج می کردند می بایست در پامنار اتاقی کرایه کرده و بعد ظرف یک ماه از گرسنگی در گوشه خیابان بمیرند. آنجا گوشت گوسفند خوب، کیلویی 6000 تومان است به همین دلیل وقتی به رستوران برای خوردن شیشلیک و سالاد و برنج می روید می فهمید که چقدر غذا در ایران گران است البته گوشت مرغ گرانتر از ایران است که کسی هم دلیلش را نفهمید. لباس های خوب هم بسیار گرانتر از ایران است چیزی در حد لباس های مارک دار در ایران.

نکته جالب این که بزرگترین اسکناسشان 1000 سوم (som) است که ارزش آن معادل 500 تومان خودمان است به همین دلیل همیشه باید چند دسته اسکناس برای مخارج همراهتان باشد و این مصیبتیست در آن کشور. عکس بالا بعد از تبدیل حدود هفتصد دلار در صرافی گرفته شده، پولی که اگر در ایران تبدیل می شد نهایتا می شد 14 برگ تراول پنجاه هزار تومانی که لای انگشت هم جا می گرفت.
کلا برای سفر خانوادگی بسیار خوب است مخصوصا کسانی که به آثار تاریخی علاقه دارند دوستانی که به سمرقند وبخارا رفتند آنها را در حد اصفهان یافتند. از جهاتی از ما مسلمان تر هستند مثلا در هیچ مغازه ای ورق بازی برای فروش ندیدم و در تعهدات ظاهرا سر حرفشان هستند گرچه برای کرایه تاکسی باید از اول با راننده ها طی کنید وگرنه در مقصد رقمی یک و نیم تا دو برابر از شما طلب می کنند.
کلا امنیت ، تمیزی و آرامش آنجا را برای سفر خانوادگی بسیار مناسب می بینم. لازم به ذکر است که هزینه رفت و آمد به آنجا تقریبا بسیار گران است بطوریکه بلیط رفت و برگشت هواپیما به تاشکند حدود 480 هزار تومان است اما هتل ها بسیار تمیز و متعدد و نرخ هتلها هم شبیه هتلهای دوبی است.
این هم عکس یادگاری با بچه های به قول ما کارخانه چی آمل که بعضیشان صاحب کارخانه و بعضیشان مدیر کارخانه اند و ما لای آنها کارآموز. همسفرانی بسیار خوب و خوش سفر و فعال در زمینه بازاریابی و بازار. امیدوارم هر کجا هستند موفق باشند. این عکس کنار هتل توران پارک گرفته شده است.

دستهبندیشده در: مهندسی، گردشگری، اقتصادی، اجتماعی | 2 دیدگاه »